نوشته اي كه درادامه مي بينيند كامنتي هست كه يكي از بازديدكنندگان به صورت خصوصي براي من فرستاده.


به نظرخودم ما بدون اينكه اين فرد واخلاقش رو ببينيم وبشناسيمش

 نمي تونيم نظري بديم؛ ولي فكركردم اين موضوع جاي بحث داره!

به همين دليل بدون هيچ ترسي از تغيير چهره ي حجاب در نظرهمه

 من اينو روي وبلاگم قرار ميدم تا همتون بخونيدش وبگيد كه چرا براي

 اين خانوم حجاب مصونيت نشده!

لطفا" تجربيات ونظرات خودتون رو بگيد ومطمئن باشيد

 همه ي نظرات تاييد ميشن حتي اگر ازحجاب بد گفته باشيد...

ازهمه ميخوام كه در بحث شركت كنن....وقتي ميگم همه يعني:

 هم با حجاب هم بي حجاب

-----------------------------------------------------------------------------------

مريم:

حجاب برای من مصونیت نشد وقتی کلاس پنجم دبستان سوار تاکسی شدم،


و دستی بدن مرا لمس می کرد و من حتی نمی توانستم از ترس جیغ بکشم

حجاب برای من مصونیت نشد وقتی در شهر غریب دانشجو بودم وهوا تاریک بود،

از دانشگاه به خانه می رفتم و عده ای کارگر ساختمانی دوره ام کردند و

اگر جیغ و داد نمی کردم معلوم نبود چه اتفاقی که نمی افتاد!

حجاب برای من مصونیت نشد وقتی به پیشنهاد ازدواج همکلاسیم پاسخ منفی دادم

و او پشت سرم مرا “.....” خطاب کرد! *در تمام این سالها حجاب برای من

در کوچه و خیابان، در روز و شب، در تهران و شهرستان مصونیت نشد.

احساس می کنم محدودیتی را به نام مصونیت بر تن من کردند و

من در سرما و گرما تحملش کردم بدون اینکه ذره ای احساس امنیت کنم.

امنیت چیزی نبود که بتوانند آن را با لباس من در جامعه ایجاد کنند. حجاب چیزی جز

محدودیت نبود، امنیت را باید در جای دیگری جست و جو می کردند........

-----------------------------------------------------------------------------------

خب حالا نظرتون چيه؟